دوستت دارم سمانه
چه حاله خوبی داره
انشا الله همه عاشقا به عشق خودشون برسن این ماه هم عروسیمه همتونو دعوت میکنم دیگه این وبلاگو نخواهم نوشت یه وبلاگه جدید میخوام بسازم و توش طعم زندگیه عاشقونرو واستون بنویسم موفق سربلند در سایه ایزد منان سلام عزیزم، مهربونم .. اگر بدونی این روزها، بی تو، چه قدر تنهام! چه قدر بهت احتیاج دارم، چه قدر نبودنت آزارم می ده.. یه چیزی انگار از درون دوری تو رو به رخم می کشه، مدام توی گوشم می خونه که: "او نیست!" بعد می شینه اون گوشه و زیرچشمی نگام می کنه.. من درد می کشم و اون قصد نابود کردن منو داره! جالبه! همیشه تنهایی رو دوست داشتم. آدم توی تنهایی یاد عزیزترین چیزهای زندگیش می افته. هنوزم این تنها چیزیه که می تونه منو از این گرداب پر هیاهوی زندگی برای چند لحظه کوتاه بیرون بکشه و اجازه بده به خودم بپردازم. به تو ... به زیباترین و لطیف ترین دلمشغولی تمام عمرم. اما حالا این تنهایی ... حالا بگذریم از این حرف ها... اومدم که بازم بهت بگم خیلی دوستت دارم. بند بند وجودم تو رو صدا می زنه. تو برام خیلی عزیزی. خودت خوب می دونی که هیچ وقت بهت دروغ نگفتم. هیچ وقت برای تو به چیزی تظاهر نکردم. همه شادی و غمم از توئه. هر چه که دارم. هر چه که دلم می خواد داشته باشم. هرچه که قلبم می پذیره. انقدر منو تنها نگذار. خوب؟ گوزلرین قاره سینه بیر نیچه قربان دیمیشم ــــ قاشلارین طاقینه قربان یرینه جان دیمیشم دارم میرم اما بدون٬بی تو دلم غرق غمه برای گفتن غمم٬هر چی که جمله هست کمه دارم میرم اما یکی٬توی دلم داد میزنه می گه که قلب تو هنوز٬ تشنهء عاشق شدنه دارم میرم اما غروب٬پشت سرم داره می آد انگار از عشق من و تو ٬یه چیز تازه تر می خواد انگار غروبم می دونه٬من از غم تو میشکنم عشق تو حل شده دیگه ٬تو ذره ذرهءتنم دارم میرم صدای تو٬توی گوشم زنگ می زنه تو بودی که گفتی برو٬بی تو دلم نمیشکنه؟ دارم میرم روز و شبم٬بی تو یکی شده عزیز بسه دیگه با اون نگات٬غم تو وجود من نریز دارم میرم اما دلم٬ لبریزه از خاطره هات کاشکی می موندی پیش من٬دلو می ذاشتم زیر پات دارم میرم سپاه غم٬گرفته دور دلمو دارم میرم بلکه سفر٬حل کنه این مشکلمو دارم میرم تا بدونی٬تو رو واسه خودت می خوام تویی شکوه عشق من٬توی تموم قصه هام دارم میرم اما غمت ٬رفیق راه دلمه عیبی نداره همیشه ٬قسمت عاشقا غمه دارم میرم اما مسیر٬بی تو پر از خار و خسه بعد تو عشق لیلی ام ٬به چشم من یک هوسه دارم میرم اما کسی ٬به بدرقه ام نیومده انگار همه می دونن این٬غریبه راشو بلده سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند.... افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود.... شاید از خودم خسته ام . روزها برام تکراری شده دردمو به کی بگم "<<خدا >> اره به خدا بگم بهتره خدا جونم دوسش دارم .ولی چه کنم که نمیتونم ببینمش ."اره" . باز بگم حتما حکمتی توش هست خدا جونم داری امتحانم میکنی بسه فراق خسته ام تا کی باید این وضعو تحمل کنم آخه میدونی چیه تنها من نیستم اونم تو این وضیعته سمانه رو میگم بهونه میگیره لجباز شده اونم خسته است من بهش حق میدم چون دختره خدا جونم میشه درستش کنی منظورم این وضیعته چرا این روزا حس میکنم باهام یه کم سرد شده کم حرف شده کمکم کن خدا جون دیگه تحمل ندارم صبرم داره ته میکشه بهش نیاز دارم دوسش دارم به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم... البته این حرفارو از روی دلتنگی نوشتم وبا چشمانه خیس دوستت دارم جونم سمانه جونم داغونم خرابم خانومی وقتی نمیبینمت مجبورم بیام اینجا با خودم یه کم درد و دل کنم با واژه ها جنگیدم ، تا در وصف تو چیزی فراتر از عشق بنویسم ، ولی من مقابل واژه ها زانو زدم و آنها حرف دل را ساده نوشتند وقتی دلم به درد می آید و کسی نیست به حرف هایم گوش کند،وقتی تمام غم های عالم در دلم نشسته است،وقتی احساس می کنم دردمندترین انسان عالمم...وقتی تمام عزیزانم با من غریبه می شوند...و کسی نیست حرمت اشک های نیمه شبم را حفظ کند...وقتی تمام عالم را قفس می بینم...بی اختیار از کنا رآن هایی که دوستشان دارم...بی تفاوت می گذرم لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ٬ لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم ٬ لمس کن این با تو نبودن ها را ٬ لمس کن ... لمس کن پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
راز پنهانیمی خلق ایچره منیم فاش ایلدین ــــ بیوفا،من که سنه سریمی پنهان دیمیشم
خوبلر جمله گدادر سر کوینده سنین ــــ سنه بو خوبلر ایچره مه تابان دیمیشم
قاشینا تیغ دیدیم قانیمی توکمک نه ایچون ــــ توت که ،ظالم،نولا،بوباره ده بهتان دیمیشم
اینجییوپ چیخسا سینه مدن یری وار پیکانین ــــ که ،نیچون باغریما گلدیکچه باسوپ ،جان،دیمیشم
واحدم،قویمایین،ئولدوردی او مهپاره منی ــــ سهو ایدوپ گل اوزونه مهر درخشان دیمیشم
خانمی فعلا ازت دورم باید بسازیم و بسوزیم این رسم زمونه هستش تا نگیره نمیده بزار فعلا خوشی رو از ما بگیره تا روزی ...
دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است...
دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...
عزیزم باور کن به تو نیاز دارم ، منی که قلبی ویرانه دارم ودلی سوخته ، منی که ساحل دریای دلم طوفانی است و امواج غم و غصه در دلم زیر و رو می شود نیاز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهی ، دل سوخته ام را با عشقت جان بدهی و ساحل دریای دلم را آرامتر از همیشه کنی...
عزیزم مرا باور داشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...
بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده است !
تا تنهایی قاب خالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بیا و قاب زیبای عکست را در آنجا بگذار!
بیا در قلبم با صدای مهربانت بگو درد دلت را به من و با فریاد اسم مرا صدا کن و بگو مرا دوست میداری تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود!
قلبم را پر از محبت و عشق و صفای خودت کن ! بگذار آن خونی که در رگهای خشک من جاری میشود خون تو باشد و بگذار آن وجود من وجود تو نیز باشد!
عزیزم اینک که مینویسم دوستت دارم چشمانم خیس است ، به خدا خیس است ، پس چشمهای خیس مرا باور کن و تو نیز به من بگو مرا دوست میداری.
با آهنگ دلنشین عشق و با یاد تو و با عشق به قلب تو با چشمانی خیس و قلبی پر از امید اگر نخندی و اگر بیخیال این دل عاشق من نباشی می نویسم که دوستت دارم...
اینبار نه از حفظ میگویم و نه تکرار میکنم ، اینبار برای آخرین بار میگویم این کلمه را !!!! چونکه دوست داشتن به عمل است نه به گفتن! پس برای آخرین بار میگویم که مرا بفهمی و قلب شکسته و عاشق مرا باور داشته باشی
» باز با خودم خلوت کردم
» گوزلرین قاره سینه
» دارم میرم
» مینویسم من
» خسته ام
»
» دارمت .دوست, گلم
» داغونم
»
| Design By : Pars Skin |

